
سه روز تعطیله ... چه بد ... آدم میمونه چیکار کنه ... گشتاسب برنامه ریزی کرده بریم درگز باغ یکی از دوستا ... جای خیلی خوبیه ... خوش میگذره ... ولی نانی عصبانیه ... میگه من نمیام ... کنکور دارم ... چرا شماها ملاحظه نمیکنین ، من که میگم برات یه ریلکسیشنه ... نمیدونم ... شاید مجبور شم باهاش بمونم ... فقط مجلس بشه مردونه ... ااااای خدا ... اونوقت چیکار کنیم این چند روز تعطیلی رو ... البته تو این چند سال یاد گرفتم چجوری با خودم کنار بیام ... ولی خب بازم ... امروز موقع صبحانه داشت به نانی میگفتم همیشه ...
ادامه مطلب